
ملا هبت الله آخندزاده در سخنرانی عیدانه خود، فقر را «تقدیر الهی» خوانده و از فقرا خواسته است که به وضعیت خود قانع باشند و شکایتی نکنند. این سخنان، نهتنها هیچ راهحلی برای مشکلات اقتصادی افغانستان ارائه نمیدهد، بلکه فقر را بهعنوان یک امر اجتنابناپذیر و مقدر جلوه میدهد که هیچ نیازی به اصلاح و تلاش برای تغییر آن نیست.
این نوع نگاه به فقر، مسئولیت حاکمان طالبان را در قبال سیاستگذاریهای اقتصادی و ایجاد رفاه عمومی به حاشیه میبرد. در حالی که کشورهای توسعهیافته با برنامهریزی و مدیریت کارآمد توانستهاند سطح فقر را کاهش دهند، طالبان فقر را بهعنوان یک امر طبیعی و تغییرناپذیر معرفی میکند. این در حالی است که فقر نتیجه سیاستهای اقتصادی، مدیریتی و اجتماعی یک کشور است، نه یک سرنوشت از پیش تعیینشده.
طالبان در سه سال گذشته نشان داده است که نهتنها برنامهای برای بهبود وضعیت اقتصادی مردم ندارد، بلکه سیاستهای انحصارطلبانه، سرکوب نیروهای متخصص، محدودیتهای گسترده بر زنان و مسدود کردن مسیرهای تجارت، اقتصاد کشور را فلج کرده است. با چنین شرایطی، آیا میتوان ادعا کرد که فقر تنها نتیجه «خواست الهی» است؟ یا اینکه سیاستهای اشتباه، بیکفایتی و فساد حکومتی به آن دامن زده است؟
در تاریخ اسلام، پیامبران و رهبران دینی همواره بر عدالت اجتماعی، حمایت از فقرا و تلاش برای بهبود وضعیت اقتصادی جامعه تأکید کردهاند. اسلام، مردم را به کار، تولید و تلاش برای کاهش فقر تشویق کرده است، نه اینکه از آنان بخواهد با گرسنگی و تنگدستی کنار بیایند. در این مورد منابع زیادی وجود دارد و ما اینجا نمیخواهیم به آن بپردازیم.
در کل فقر در افغانستان نه یک تقدیر الهی، بلکه نتیجه تصمیمات سیاسی، جنگ، فساد و بیکفایتی مدیریتی است. رهبری که قادر به مدیریت کشور و ایجاد فرصتهای اقتصادی نیست، نمیتواند مردم را به قناعت و سکوت در برابر مشکلات اقتصادی دعوت کند. فقر مشکلی است که باید برای آن چاره اندیشید، نه اینکه آن را به سرنوشت الهی نسبت داد و از مردم خواست که با آن کنار بیایند.